دفترچه ی یادداشت من

درود

نمایش انتصابات فوریه 21, 2009

Filed under: Uncategorized — حمید @ 6:38 ب.ظ.

حوصله پست نوشتن هم نداریم.بعضی از وبلاگ نویسها چه شور و شوقی برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی دارند.هر روز صدها پست میخونند و کلی انژی میگذارند روش.

دوباره نمایشات انتصابات شروع شد. حالا خر بیار،شتر بار کن : ))

خاتمی چی ها شدند شبیه جارچی ها : ))

در مورد خاتمی این ضرب المثل رو توی ذهنم میاد:

«اگر یه بار کلاه سرم گذاشتی،شرم بر تو.اگر دو بار کلاه گذاشتی،شرم بر من.»

حالا خاتمی چی ها دوباره رفتند دنبال کسی که یک بار رفوزه شد و سرشون کلاه گذاشت و بین مردم و حکومت و اربابش،همیشه حکومت و اربابش رو انتخاب کرد و به اون پیشنها میدند که اگر بار قبل کلاه کوچکی سرمان گذاشتی،این بار یه بزرگترش رو سرمان بگذار. باشد که پند گیریم : ))

البته این خاتمی اوضاعش در برابر احمقی خیلی بهتر هست.

حوصلم نمیشه بیشتر بنویسم.

 

 

نمایش راهپیمایی فوریه 11, 2009

Filed under: Uncategorized — حمید @ 8:33 ب.ظ.

 

میدونید که هر وقت این نمایشات شکست خورده یعنی راهپیماییها برگزار میشه این بوق تبلیغاتی رژیم یعنی صدا سیما هی مرتب به بزرگنمایی اون میپردازه. ولی واقعیت از چه قرار هست؟

خب مسیر راهپیمایی در هر شهری که مشخصه که در کدوم خیابان این نمایش برگزار میشه.(به جز بعضی شهرها مانند اصفهان که در میدان نقش جهان گرد میایند)حالا من شهر خودم رو مثال میزنم در شیراز ما یک خیابانی هست به نام زند که محل تجمع از چهارراه زند هست تا فلکه ای به نام ستاد.

حالا  فشرده ترین حالت که حالت نظامی وار هست رو در نظر بگیرید .یعنی در هر متر از عرض خیابان یک نفر قرار دهیم که بدون احتساب بلواری که وسط اون هست میشه یه صف 30 نفره.حالا در هر متر از طول این خیابان یک صف 30 نفره قرار بدیم و ضربدر طول خیابان کنیم میشه به عبارتی 30000 نفر(طول این خیابان از ابتدا یعنی فلکه شهرداری تا خاتمه محل راهپیمایی یعنی همونجایی که به اصطلاح جمع میشند برای شنیدن نطقهای آتشین، حدود 1000 متر هست.)

خب حالا جمعیت شیراز چقدر هست؟جمعیت شیرازنزدیک به یک میلیون و هفتصدو پنجاه هزار  نفر هست. یعنی در بالاترین «حضور»، تنها چیزی نزدیک به 1.7 درصد از جمعیت شیراز در این نمایش حضور دارند.خب حالا همین 1.7 درصد رو هم مشخصه که همشون که برای رضای جمهوری اسلامی و با رضایت کامل نیومدند . یه تعداد کمیشون اینجوریند.بقیه با جبر مستقیم یا غیر مستقیم آورده شده اند.سازمانها و نهادها و پایگاهها رو دیگه نیاز به گفتنش نیست. از روی اون نوشته زیرین پلاکادرها میشه فهمید که از کجا آورده شده اند و وابسته به کدام ارگان و نهاد و مدرسه اینها هستند.(البته بعضی از گروههاشون در بعضی از شهرها ممکنه زیرکی به خرج بدند و پلاکادر نیارند).

 خب حالا حتی اگر ما صد در صد افرادی رو که حضور دارند رو اینجوری در نظر بگیریم که با کمال میل و رغبت درونی اومدند و شرکت کردند، میشه 1.7 درصد یعنی نزدیک به 98 درصد از مردم حضوری در این نمایش ندارند.حالا در شهرهای مختلف میشه به همین ترتیب حساب کرد حسابی که ریاضی وارانه هست و بطلان چرندیات بوقهای جمهوری اسلامی اثبات میکنه.مثلن در تهران من نمیدونم که طول تجمع از میدان آزادای تا کجا هست. ولی اگر از آزادی تا میدان انقلاب رو حتی بخوایم حساب کنیم.که اصلن گمون نکنم اینجوری باشه و حتی یک چهارم این مسیر رو هم شامل بشه.

 ولی باز اگر حتی از اونجا تا میدان انقلاب که طولش 4.7 کیلومتر هست(طولش رو از روی نقشه گوگول ارس به دست آوردم)رو حساب کنیم و عرض دو باند رفت و برگشت رو روی هم 50 متر در نظر بگیریم و هموم محاسبات رو انجام بدیم میشه حدود 2 درصد از جمعیت تهران.ولی همونطور که گفتم هیچوقت چنین تراکمی وجود داره که در هر متر عرضی از خیابون 50 نفر ایستاده باشند.باز هم فرض محال رو بر این بگذاریم که تمام اینها به دلیل ارادتمندی به ج.ا. اومدند،تنها دو درصد رو شامل میشه و میشه و این یعنی بطلان یاوه های بوقهای ج.ا در بزرگنمایی این نمایشات شکست خورده.

 

هی دمادم،دم ز مرگ و دشمن و کین میزنند *در خیابان، کوچه، هرجا،مرگ هجی میکنند

اندکی دشمن تراش و کینه گر،نفرت پرست*اندکی بازیچه های این رژیم مرگ دوست

دم به دم گوید شعار مرگ بر،بر آن و این*نفرت انگیز ذهن ننگینش،فقط داند همین

مشت مرگش را گره کرده به بالا میبرد*نفرت خود را به دنیا او نمایان میکند

مرگ بر این،مرگ برآن،مرگ بر دنیا کند*آنچه لایق هست خودش،فریاد آن را میزند

این شعار ”مرگ بر”  آینه ای از باطن ننگین اوست*این رژیم مرگ فروش ِ مرگ کار ِ مرگ دوست

(حمید)

 

جواب به یک نامه فوریه 1, 2009

Filed under: Uncategorized — حمید @ 8:43 ب.ظ.

 

یه دوستی در مورد پست قبلی یک میل برام فرستاده بود،گفتم خود میل و جوابم  به اون رو اینجا بگذارم

 

ایمیل ایشون :»البته در پي صحبتهاي تو در بلوگت راجع به انقلاب بگم گرچه خميني و روحانيت نهايت سوء استفاده از انقلاب مردمي رو كردن و نشون دادن شايسته حكومت نيستن اما اين دليل نمي شه كه زحمات انقلابيها و كساني رو كه با هر عقيده اي واسه اين ملت از جون مايه گذاشتن جاه طلب بدونيم. انقلاب رو خميني نكرد!!! مردم از بي دين تا مذهبي از سكولار تا سنتي از كمونيستا تا فداييها  همه متفق  مي خواستن شاه بره و بساط پادشاهي بر چيده بشه. گرچه هيچ كس حتي بزرگ مردايي مثل بازرگان و طالقاني كه ساليان دراز تو زندان ها و تبعيد بودن  فكر نمي كردن قراره خميني دم در بياره و ادعاي حكومت كنه!!! و خميني بود كه سر ملت شيره ماليد و همرو غافلگير كرد . و گرچه هيچ كس نمي دونست بعد انقلاب قراره چي بشه  همه فقط مي خواستن شاه نباشه .بعد هم كه شاه رفت فكر مي كردن قراره يه جمهوري مثل بقيه كشور هاي انقلاب كرده اي چون فرانسه باشه!!! بهر حال در سير تحول تاريخ بايد اين پيش ميوفتاد و تمام نظام هاي ديكتاتوري بايد با انقلاب برچيده مي شد منتها در ايران روحانيت مردم رو فريفت اما  عملكردشون نشون داد كه لياقت قدرت رو ندارن . بدم مياد اد مهايي مثل تو تحصيلكرده از شاه تعريف كنن!!! درسته كه كارهايي بزرگ رو واسه كشور كرد اما براستي كه اون كثافت اگه عرضه مملكت داري داشت ملت هرگز انقلاب نمي كرد. خميني عددي نبود كه بخواي بگيم مردم واسه اون انقلاب كردن شايد با حرفاش آ تيشه انقلاب رو تند تر كرد اما هرگز عامل اين انقلاب نبود و اتفاقا اين  دانشگاه بود كه  مردم رو بلند كرد.همون هايي كه تو اروپا تحصيلكرده بودن. اينكه روحانيت و ادم هاي فرصت طلب سوار موج انقلاب شدن  دليلي نمي شه كه ما بخوايم از شاه تملق بگيم.اونم يه آشغال بود .به هر حال اگه جنايت ها و خيانت هاي اينا بيشتر بشه من هرگز آرزوي برگشت شاه رو نمي كنم بلكه ارزوم اينه كشورم با دموكراسي واقعي جلو بره نظام پادشاهي ديگه پوسيده شده چه از نوعه ولايت فقيهش چه از نوعه رضا شاهيش!!! سعي كن همواره فارغ از حب و بغض علمي و منطقي فكر كني نفرتت از آخوند نبايد تورو به شاه علاقه مند كنه. همشون سروته يكي هستن لياقت ملت نه آخونده نه شاه!!! خودش بايد براي خودش تصميم بگيره.»

——–

متن غرایی بود و حرفات رو در این یه مورد :دی استثنائن قبول دارم.ولی من توی پست قبلیم گمونم حرف از رضا شاه زدم و نه پسرش درسته؟ولی در کل منم شاه پرست و سلطنت طلب نیستم و شاه رو هم بری از این چیزهایی که گفتی نمیدونم. گرچه شاه رو خیلی بهتر از اینها و سودمند تر از اینها برای مملکت میدونم(اگر میبود). دلیل اینکه سودمند تر بود(چه اون زمانی که بود و چه حالا اگر میبود) این هست که افکاری که اون داشت یا رضا شاه داشت و جهت فکریشون، زمین تا آسمون با افکار سخیف و ارتجاعی این جماعت دچار مشکل فکری و اسارت فکری که سر کار هستند فرق میکرد. از اون راس گرفته تا رده های پایینتری که التزام فکری و عملی دارند به این جرثومه های ارتجاع و واپسگرایی و کهنه اندیشی. اون دفاعیاتی هم که از رضاشاه کردم  به معنی نادیده گرفتن خطاها و اشتباهاتی که کرده نیست،بلکه یک دفاع بود از کارهای رضاشاه در برابر خائنان به تاریخ و دانش و قلم به مزدانی که همه چیز رو فدای ج.ا. میکنند.

پس این اتهامت(» بدم مياد اد مهايي مثل تو تحصيلكرده از شاه تعريف كنن»)  درست نبود .

» گرچه هيچ كس حتي بزرگ مردايي مثل بازرگان و طالقاني كه ساليان دراز تو زندان ها و تبعيد بودن  فكر نمي كردن قراره خميني دم در بياره و ادعاي حكومت كنه»

مشکل از همینجا شروع شد که این فرد و افکار این فرد و درنتیجه نوچه های این فرد و افرادی که متعهد و ملتزم به افکار این فرد بودند،حاکم شدند. چون راس،هر خصوصیتی رو داشته باشه ، زیردستان رده بالا(مثل روسای قوای سه گانه و دیگر مقامات بالای مملکتی که چه توسط خودش و چه توسط زیر دستان رده اولش تعیین میشند) اونها هم از نظر فکری شبیه خودش هستند و مجبورند باشند. و در نتیجه تمامی مقامهای مهم کشوری تا رده های پایین هم یا همفکر راس هستند(التزام فکری که خود به خود منجر به التزام عملی میشه) و انتخاب میشند و یا اگر چنین نباشه مجبورند که در نهایت بر مبنای افکار راس ، عمل کنند(التزام عملی اجباری و ظاهری،که گرچه ظاهری هست ولی باز نتیجش همون آش و همون کاسه هست). و در غیر اینصورت کنار زده میشند. همونطور که بازرگان کنار رفت و اگر نمیرفت کنار زده میشد .چون میدید که اینچنین هست و فضای حاکم رو قابل تحمل برای خودش و افکارش نمیدید و به اصطلاح میدید جای اون نیست،استعفا داد. و اگر استعفا نمیداد هم، اون جوری که میخواست نمیتونست کشورداری بکنه،و باید ملتزم به افکار و خواسته های راس میبود.پس ترجیح داد شجاعانه خودش رو کنار بکشه نه اینکه بشه یک مترسک تو سری خور بی اراده ای که عامل خواسته ها و افکار کسی بشه که افکارش رو نمپسندد و کاری رو مجبور هست بکنه که نمیخواست بکنه و کاری رو که نمیخواست انجام بده رو مجبور به انجامش بشه.

پس حتی اگر زیر دستی هم همفکر با راس نباشه ،با اون زیردستی که همفکر هست، بر سر کار بودنشون چندان تفاوتی نمیکنه.

 

در کل  باید دید کشور با وجود مشتی مرتجع و متحجر و متخصص بول و غائط،  که در رساله اش از وطی با حیوانات و احکامش مینویسه  وضعش بهتر میبود،یا اگر افرادی روشنفکر و کاردان و آزاد اندیش بر سر کار باشند؟

باید دید کشور با روی کار بودن افرادی که اگر در این زمان میزیستند و حکومت میکردند ریشه خرافه رو میخشکاندند، بهتر میبود،یا مشتی خرافه های متحرک و افرادی که برای امام زمانشان بشقاب سر سفره میگذارند و نامه در چاه میندازند و مردم رو هم به این کار تشویق میکنند و شبانه روز در حال تبلیغ و ترویج خرافه هستند؟

باید دید که کشور با مقاماتی که مغزشون با یاوه سرایانی همچون مجلسی پیوند خورده وضعش بهتر میبود،یا افرادی که وقتی یاوه های این افراد همچون کتاب حلیه المتقین رو میخونند، به اون یاوه ها میخندند؟

باید دید کشور با وجود قوانین اسلامیزه شده ای که بوی شتر از اونها استشمام میشه وضعش بهتر میبود،یا با وجود حکومتی که قوانینش مبتنی بر اسلام و احکامش نیست؟

 باید دید کشور با وجود کسانی که تمام هم و غمش خدمت به اسلام هست و همه چیز رو حاضرند فدای اسلام کنند وضعش بهتر میبود،یا کسانی که تمام هم و غمشون کشور و ملت باشد.

باید دید کشوری که به دلیل حاکمیت  مغزهای اسیر اسلام ،گرفتار شرهای از قبیل :

حکومت اسیر اسلام و آیت الملای اسیر اسلام و آخوند اسیراسلام و افکار اسیر اسلام  و اعمال اسیر اسلام و قوانین اسیر اسلام و حوزه علمیه اسلام و عشق به اسلام و مرگ به خاطر اسلام و محدودیت به خاطر اسلام و جبر به خاطر اسلام و سرکوب به خاطر اسلام و انسان، فدای اسلام و همه چیز،فدای اسلام.

هست اوضاعش بهتر میبود و میشود،یا کشوری که اسیر این شرها نباشد و حاکمانی داشته باشد که چنین شرهایی رو از مملکت دور کنند؟

 

اینکه بیای و فقط از نظر زندانیان سیاسی و شکنجه و اینها بخوای بررسی کنی،هر دوشون اینچنین بودند،ولی در بقیه موارد نه .فرق زیاد و موثری بینشون برقرار هست.

اگر بین دو دیکتاتوری بخوام انتخاب کنم دیکتاتوری ای که یک فردی روشنفکر و آزاداندیش و سکولار در راس اون باشه رو مشخص هست که صد در صد بر دیکتاتوری مذهبی ترجیح میدم. و اگر انتخابم بین خمینی یا یک متخصص بول و غائط و شاه باشه،صد در صد شاه رو انتخاب میکنم.

 

 

 

 

 

 

 

رضا شاه و خمینی ژانویه 29, 2009

Filed under: Uncategorized — حمید @ 12:10 ب.ظ.

«همه چیز را می ‌شود اصلاح كرد. هر زمینی را می ‌شود اصلاح نمود. هركارخانه ‌ای را می ‌توان ایجاد كرد. هر مؤسسه‌ ای را می ‌توان بكار انداخت. اما چه باید كرد با این اخلاق و فسادی كه در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است كه روی نعش این مملكت تاخت و تاز كرده ‌اند. تمام سلول ‌های حیاتی آنرا غبار كرده، به ‌هوا پراكنده ‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم كه اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به تركیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افكاری كه تمام ایام تنهائی مرا به ‌خود مشغول، و یك ‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است….. هیچ چیز در این مملكت درست نیست. همه چیز باید درست شود. قرنها این مملكت را چه از حیث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنویات و مادیات خراب كرده ‌اند. من مسئولیت یك اصلاح مهمی را، برروی یك تل خرابه و ویرانه برعهده گرفته ‌ام. این كار شوخی نیست و سرمن در حین تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال تركیدن است.» بنیانگذار ایران نوین(رضا شاه)

دیالوگهای یک قسمت از سریالی که صدا و سیمای ج.ا. داشت گویا به قصد به اصطلاح خودش تخریب سلسله پهلوی پخش میکرد رو شنیدم که یارویی که به اصطلاح رفته بود پیش انگلیسیها تا در مورد رضا شاه  حرف بزنه،با نشان دادن عکس رضا شاه با حالتی تمسخر آمیز به طرف انگلیسی  میگفت:»  این چطور هست؟ بیسواد هست ،هتاک هست، علاقه زیادی به شش لول و فلان اسلحه داره و بهش میگند رضا شصت تیر » و از این حرفها.

این خائنان به تاریخ و وطن فروشان و نوکران جیره خوار جمهوری اسلامی که به همه چیز در راه به جیب زدن مقداری پول یا خدمت به اربابانشون، خیانت میکنند و با سر هم کردن چنین اراجیف آبکی و سطحی و بی اهمیتی به ج.ا. و صداو سیمای اون خدمت و به ایران و ایرانی خیانت میکنند،آیا ننگ ایران و ایرانی نیستند؟ باعث خوشحالیست که هیچ چیز خاصی برای زیر سوال بردن این افراد ندارند،بنابراین متوسل به جو سازی و خود فریبی و بستن چشم خود بر حقایق تاریخی میشند. افرادی که خدمات بزرگ رضا شاه رو نادیده گرفته اند و متوسل به تمسخرهای عقده گشایانه ی فاقد اهمیتی مانند همینهایی که در سریالهاشون تکرار میکنند، میشند.

این حکایت نوکری و خیانت به همه چیز و همه کس، فقط در صدا و سیمای ج.ا. نمود نداره بلکه در کتاب درسی تاریخ تالیف شده توسط مشتی خودفروخته و مشتی قلم به مزد ج.ا. و خائنان به دانش هم دیده میشه.

در کتاب تاریخ دبیرستان زیر عنوان «اصلاحات رضا شاه» چند مورد از اقدامات مترقیانه اون نوشته شده،البته به شکلی که هم از این اقدامات و کارها نام برده باشه و هم تعریفی از رضا شاه درش نشده باشه وبه اصطلاح  یک نیشی هم برای رفع تکلیف و رضایت ج.ا. به رضا شاه زده باشند.

ولی غافل از اینکه این اقدامات اونقدر به راستی مصلحانه بودند که  حتی این قلم به مزدان هم نتونستند نام دیگری بر اونها بگذارند وناچار عنوان «اصلاحات» رضا شاه رو روشون گذاشتند.

ولی همونطور که گفتم برای رضایت اربابانشون و برای اینکه اون کتاب برای ج.ا. بتونه قابل تحمل باشه، اومدند و زهرشون  رو در کنار اشاره به هر اقدام اصلاحی،ریختند. برای نمونه وقتی از ایجاد ارتش نوین توسط رضا شاه سخن میگه، میاد و در کنارش به جای احترام به این اقدام رضا شاه که هم و غمش برقراری امنیت و قدرتمند ساختن ایران و مدرن کردن ایران بود، بپردازه،میاد و اینچنین یاوه سرایی میکنه که : این ارتش را برای سرکوب مردم ایجاد کرده بود!!

هر انسان آگاهی میدونه که هر کشوری نیاز به یک ارتش داره حالا رضا شاه اومده و این کار رو انجام داده و این خدمت رو کرده ،اون هم در زمانی که کشور رو هرج  و مرج و یاغیگری فرا گرفته بود . اینها انتظار داشتند که رضا خان میومد و قوای نظامی کشور رو به شکل همون عصر قجر و ما قبل قجر حفظ میکرد و حالا که اومده چنین نکرده از نظر اینها کارش زیر سوال هست! ارتش ج.ا. هم حتمن برای سرکوب مردم در حال حاضر وجود داره. نه اینها نیروهای دیگه ای مطلقن برای سرکوب و حفاظت از خودشون در همون اوایل روی کار اومدنشون بوجود آوردند. سپاه و بسیج

رضا شاه:» مثل‌ اینست‌ كه‌ در طبیعت‌ من‌ دشمنی غریبی بر ضد ناامنی ایجاد گردیده‌ و من‌ برای قلع‌ وقمع‌ اختلال‌ كنندگان‌ و سركشان‌ خلق‌ شده‌ام‌**در حال‌ حاضر خادم‌ترین‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ایران‌ و قوم‌ ایرانی كسی است‌ كه‌ به‌عمر ناامنی ‌شومی كه‌ در این‌ یك‌ قرن‌ و نیم‌ استیلای قاجاریه‌ همه‌ چیز ایران‌ را ضعیف‌ و سست‌ و بی اعتبار كرده‌، خاتمه‌ دهد و اگر با حرام‌ كردن‌ خواب‌ و خوراك‌ و تنعّم‌ و راحت‌ هم‌ باشد، بكوشد تا سر این‌ مملكت‌ ستمدیده‌ را بر بالین‌ استراحت‌ نهد«(سفرنامه مازندران،رضا شاه)

یا وقتی که میاد و از ایجاد راه آهن سراسری توسط رضا شاه سخن میگه،در کنارش میاد و اینچنین عقده گشایی میکنه که چرا به شهری مثل شیراز راه آهن نکشیده؟

این خود فروشان گویا به این مساله فکر نکردند که شیراز به دلیل اینکه اطرافش کوهستانی هست،احداث راه آهن براش خیلی مشکل و وقت گیر و هزینه بر هست. و در اون زمان اجرای اینچنین پروژه ای اگر نگیم غیر ممکن ولی خیلی مشکل بوده.اینها به همین حالای خودشون نگاه نمیکنند که بعد از 30 سال تازه دارند اقدام به احداث راه آهن براش میکنند؟!! زمانی که اینها به حکومت رسیدند ،با وجود اینکه چندین دهه از اون زمان میگذشت و وضع تجهیزات و امکانات،زمین تا آسمان با اون زمان فرق میکرد،این انتظار کاملن معقولی هست که ازاین مدعیان و خائنان به تاریخ سوال بشه که چرا در همون دو سه سال اولی که به حکومت رسیدند این راه آهن رو نکشیدند؟ امکاناتشون از زمان رضا شاه کمتر بود یا بودجشون؟نه هیچکدوم از اینها،بلکه میهن پرستی و عشق به خدمت به ایران و ایرانی ای که رضا شاه در وجودش داشت،این لکه های ننگ ایران و ایرانی،ذره ای از اون رو در وجودشون ندارند و نداشتند و دلیلش این بوده است و البته حرص سیری ناپذیر آخوند به قدرت رسیده و دارو دسته اش در چپاول پول مملکت و کمبود وقتی که این یغماگری براشون موجب شده بود، هم جزو دلایلش میتوان برشمرد.ولی در اونزمان و اون امکانات و اون بودجه و اون تجهیزات، حتمن انتظار داشتند که رضا شاه به تمام شهرهای ایران ، راه آهن بکشه!!

رضا شاه در این مورد میگه:» خط‌آهن ايران و متصل ساختن “بحرخزر“ به‌درياي آزاد و “خليج فارس“، جزو آمال و آرزوهاي قطعي من است. آيا ممكن است كه خط آهن ايران، با پول خود ايران، و بدون استقراض خارجي، و در تحت نظر مستقيم خود من تأسيس شود؟ آيا ممكن است كه مملكت پهناوري مثل ايران از ننگ نداشتن راه‌آهن خلاص شود؟ آيا در اين موقعي كه ديگران در خطوط آسمان در طيران هستند، و تمام اراضي آنها مشبك از خطوط آهن است، ممكن است كه مملكت من هم از ننگ و عار بي‌راهي نجات يابد؟**خط‌آهن ایران باید “البرز“ را بشكافد و از همین جا عبور كند. مسافرین اقصی بلاد “اروپا“ و “آمریكا“ باید از قلة “البرز“ و تونل‌های همین نقطه سرازیر شده، و خاطره‌های خود را از تماشای مناظر ملكوتی “مازندران“ بیارایند. «(سفرنامه مازندران،رضاشاه)

یا اومده و از یکی از مترقیانه ترین اقدامات رضا شاه ،یعنی کشف حجاب،ایراد گرفته که چرا این کار رو کرده!

رضا شاهی که با این اقدام مترقیانه اش باعث شد زنها به دلیل اینکه مغزهای اسلامیزه شده قرنها اونها رو مجبور به پارچه پیچ شدن و در پستو قایم شدن و بی تفاوت و بی اثر و منزوی بودن کرده بودند و از این رو تمایلی به برداشتن حجاب  نداشتند،کم کم با اقدام ضربتی و مثبت رضا شاه در تشویق اونها به  ابراز وجود و حضور در اجتماع و پاره کردن قید و بندها و شئونات(محدودیتها و قدغنهای)اسلامی و تشویق اونها به ارزش قائل شدن برای خود و از حالت منفعل در آمدن و گریختن از اسارت حجاب( از همه شکلش) ، به خود اومدند و از لاکی که چند قرن براش ساخته بودند،بیرون اومدند و اوایل با اکراه،ولی کم کم با میل و رغب،حجاب و افکار و یاوه های اسلامی رو که باعث دوری گزیدن و دور شدنشون از اجتماع  میشد رو از خودشون کنار زدند و دور کردند و حضور در اجتماع و ابراز وجود و داشتن نقشی موثر برای خودشون و دیگران رو با کمال میل پذیرا شدند.

این اقدام رضا شاه کجا واقدام خمینی و دار و دسته مرتجع و متحجر و تبعیض گرش، در اجبار زنان به داشتن حجاب در دهها سال بعد که مملکت تا اندازه بیشتری وارد جامعه متمدن شده و باید بسیار بیشتر در احقاق زنان بکوشه،کجا؟ میبینیم که این فرد(خمینی) میاد ودر این زمینه سیری قهقرایی رو طی میکنه و اعمال میکنه.

همچنین اقدام خمینی در لغو قانون خانواده دوره پهلوی کجا؟

و همچنین افکار مترقیامه رضا شاه کجا و افکار پوسیده و ضد انسانی خمینی کجا که هنگامی که در زمان شاه میخواستند به زنها حق رای بدند، اینچنین میگه :»حضور مبارک اعلیحضرت همایونی،تهران. پس از اد تحیت و دعا ،بطوریکه در روزنامه ها منتشر شده،دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی به زنها حق رای داده، و این صریحا خلاف مقررات اسلام است….»

یا افکار این فردی(خمینی) که پس از تصویب لوایح ششگانه انقلاب سفید در سال 42  میاد میگه:»روحانیت ملاحظه میکند که دولت مذهب رسمی کشور را ملعبه  خود قرار داده و اجازه میدهد که گفته شود قدمهایی برای تساوی حقوق زن و مرد برداشته شده است. در صورتیکه هر کس به تساوی حقوق زن و مرد معتقد باشد احکام ضروری اسلام را لغو نموده و اسلام تکلیفش را تعیین کرده است» 

این فرد(خمینی) به دلیل اینکه موج آگاهی زنان بسیار قویتر و بزرگتر از اونی بود که بتونه کاملن اونها رو خانه نشین کنه و برگردونه به عهد قاجار و پیش از اون و در کل «تفکرات اسلامی»ش رو بتونه کاملن اعمال کنه، بنابراین بیش از اینها نتونست افکار واپسگرایانه اش رو «عملی» کنه و به مورد اجرا بگذاره و «نتونست» که زنان آگاه شده و متحول شده رو کاملن به شکل زنان قاجار و قبل از اون برگردونه.

رضا شاه بیسواد بوده یا خمینی؟ اصلن سواد رو این کوته فکران چی میدونند؟ سواد رو اگر تنها به معنی داشتن مدارک تحصیلی بالا بدونند،بله از اون لحاظ رضا شاه بیسواد بود وجرثومه های تحجر و ارتجاع و کوته فکری و کهنه اندیشی و خرافات زدگی،همچون احمدی نژاد و امثالش،باسواد!!

ولی اگر از نظر میهن پرستی و افکار مترقیانه و روشنفکری و خرافه ستیزی و تجددگرایی و تمدن دوستی و تمدن گرایی بخوایم به رضا شاه نگاه کنیم،میبینیم که رضا شاه در اون زمانی که به دلیل اقتضای زمان و وضع اون زمان ،اکثریت بیسواد بودندو ذهنها خرافات زده و پر شده از یاوه ها و خرافات مذهبی پر بود و افکار، منجمد و کهنه اندیش و آخوند زده بودند، چقدر حتی از بسیاری از مقامات کنونی حکومت واپسگرای ج.ا. که دهها سال پس از او و در قرنی که میزان رشد علم و تکنولوژی،در هر دهه چند برابر دهه های قبلش هست. سطح توقع و خواست و نیازهاو فکر و آگاهی و نگرش افراد، افزایش زیادی پیدا کرده(به دلیل همین گسترش تکنولوژی)، باسواد تر و آگاه تر بوده است.

رضا شاه خودش در مورد نظر مردم اون زمان در مورد سوادآموزی میگه: «به‌اعماق قلب اولیاء اطفال كه مداقه شود، به‌مدارس طرز جدید خوش بین نیستند، و تصور می‌كنند كه در این مدارس كفر و زندقه به‌آنها می‌آموزند. هنوز نمی‌فهمند كه بین كفر و علم فواصل زیاد موجود است. البته فعلاً ابتدای امر است، و باید مماشات كرد. دیری نخواهد گذشت، كه حقیقت امر بر همه آشكار و ملتفت خواهند شد كه بعد از این، زندگانی بدون مدرسه و تحصیل، امری است محال و محال و محال. «(سفرنامه مازندران،رضاشاه)

رضا شاه میهن پرست تر و ایراندوست تر بوده که در بازگشت از سرکوب قهرمانه ی فتنه شیخ خزعل میاد و در شوق دیدار وطن اینچنین میگه:» جبال برف آلود ایران مدتی بود که نمایش داشت و افق بی تغییر عراق را چون دیواری جلیل و مزین به آسمان مربوط می ساخت. اما درشکه در رسانیدن ما به خاک وطن، مثل این بود که تعللی دارد یا شدت شوق، حرکت او را در چشم من کُند و تعلل آمیز جلوه گر می ساخت… عاقبت به خاک ایران رسیدیم. چنان شور و سروری در من ایجاد گردید که بی اختیار از درشکه فرود آمده بر خاک افتادم و بر زمین بوسه دادم. در هیچ واقعه این قدر رقت نکرده بودم. خاک این سرزمین مقدس، گویی توتیایی بود که چشم انتظار کشیده ما را روشنی بخشید… از حب وطن راسخ تر هیچ ریشه محبتی در قلب انسان فرو نرفته است… خدا عمر بدهد که این وطن جذاب و عزیز را به قدری آباد کنم که حتی خائنان راحت طلب سست عنصر عیاش (منظورش احمد شاه قاجار هست) هم آن را ترک نگویند و خارجه را بر آن ترجیح ندهند.»(سفرنامه خوزستان،رضا شاه)

رضا شاه که میگه:» مثل همیشه از فکر عمومی متوجه منظور خصوصی و همیشگی خود، یعنی ایران افتادم و بر حرمان وطن خود از نعمت دریانوردی و حکومت بر این عنصر سیال محزون گشتم. … «(سفرنامه خوزستان)

یا خمینی که وقتی از فرانسه بر میگرده ایران ،وقتی توی هواپیما ازش میپرسند که چه احساسی داره،میگه:» هیچ**این حسابهایی که پیش مردم مادی مطرح است که ما ایرانی هستیم،این حسابها درست نیست.این قضیه ای که صحبتش در همه جا هست که به ملت و ملیت کار داشته باشید،این یک امر بی اساس است»(در دیدار با خانواده امام موسی صدر،جماران 58)**چقدر ما سیلی خورده ایم از این ملیت.این ملی گرایی نقشه ایست که مستعمرین کشیده اند.اینهایی که میگویند ملیت،بروند گم شوند.»(خطاب به کنگره قدس،جماران،59)

خمینی که تمام فکر و ذکر و دغدغه اصلیش اسلام بود واسلام رو بر همه چیز ترجیح میداد.

«خیلی مواظب باشید که به اسم «ایران و ایرانی»،شیاطینی نخواهند شما را منحرف کنند از «اسلام» عزیز»(بهمن 59)

رضا شاه بیسواد بود که درباره دربار ناصرالدین شاه،بعد از خوندن خاطرات اعتماد السلطنه گفت:»… پنجاه سالی که موقع نمو تمدن و علوم در اقطار عالم بوده… و بشریت و مدنیت چهار اسبه به طرف تعالی و تجدد می دویده و دربار ایران در این ایام تمام فضایل خود را صرف امیال نفسانی می کرده است**قریه کیاکلا از دهات بزرگ این ناحیه است.اخیرن بر حسب دستور من یک کارخانه پنبه پاک کنی در آنجا دایر شده است…لذتی که از دایر شدن این موسسه در خود احساس کردم از حد تصور خارج است.اولین دفعه است که دست تمدن جدید،صنعت جدید و ماشین در این ناحیه وارد شده است.»(سفرنامه مازندران،رضاشاه)

رضا شاهی که تمام هم و غمش، عمران و آبادانی و متمدن کردن ایران و باسواد کردن مردم به هر روشی که شده بود در اون زمانی که کسی چندان اهمیتی به سواد نمیداد و اگر به جای او فردی مثل خمینی در اون زمان حکومت رو در دست میگرفت،مشخص نبود چند صد سال ایران رو به عقب بر میگرداند،همانطور که دهها سال بعد،دهها سال ایران رو به عقب برگرداند،ولی در این زمانیکه به قدرت رسید، توانایی مثلن یک قرن پیش رو نداشت که بتونه کاملن ایران رو اسلامیزه و فلج کنه و به قرون وسطی برگردونه. چون زمان زیادی از «ایران نوینی» که رضا شاه پایه گذاری اش کرده بود،گذشته بود و سطح آکاهی و توقع و خواستها و نگرش مردم به مدد این استارتی که رضا شاه زد بسیار افزایش پیدا کرده بود و افرادی همچون خمینی را یارای به عقب برگرداند خیلی شدید و عمیق کشور را نبود، با این وجود او و همفکران و نوچه هایش تا اونجایی که میتونستند، باعث پسرفت کشور شدند و دهها سال کشور رو به عقب بردند. و یکی از جنایتهای نابخشودنی خمینی و دار و دسته مرتجع و متحجر و واپسگرای با مغزهای اسلامیزه شده اش همین هست.

این فرد بیسواد بود یا خمینی که میگفت: «ما دانشگاهی را که شعارش این باشد که میخواهیم ایران متمدن و آباد داشته باشیم و رو به تمدن بزرگ برویم،نمیخواهیم»(در دیدار با نمایندگان مجلس،جماران،6 خرداد 60)**منافقین هی میگویند مغزها دارند فرار میکنند. به جهنم که فرار میکنند (!) این دانشگاه رفته ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب میزنند بگذارید بروند.ما این علم و دانش غرب را نمیخواهیم.اگر شما هم میدانید که اینجا جایتان نیست،فرار کنید راهتان باز است.»(جماران،8 آبان   58 )

رضا شاه به فکر نظامیان و در کل مردمش بوده که میگه:

«از بس متالم و متاثر شدم،دادم اتومبیل مرا تا همان نقطه پیش ببرند،از احتراق بمب و غیره نیندیشند. شاید زودتر بر کیفیت حال مطلع شده،و وسایل نجات راکبین اتومبیل را فراهم آورم.اما افسوس که سرعت و شدت سانحه،راه چاره را بربسته بود…منظره اسفناک اجساد این چند نفر نظامی،چنان تاثیر شدید و الیم و غمناکی در من کرد که تا آنروز هیچ وقت چشم خود را گریان ندیده بودم.»(سفرنامه مازندران)

یا خمینی که صدها هزار نفر رو با کش دادن جنگ بین ایران و عراق کشت؟ و هزاران نفری رو نوچه هاش که در دادگاههای انقلاب کشتند؟

رضا شاهی که نظرش در مورد لزوم جدا بودن دین از سیاست این هست:«اختلاط سیاست است با مذهب، كه تمام سلاطین صفویه شریك در این اشتباه‌اند، و شاه‌عباس مخصوصاً این اشتباه را خیلی غلیظ كرده است… اختلاط آنها با یكدیگر نه به‌صرفة مذهب تمام می‌شود، نه به‌صرفة سیاست اداری، و بالمال در ضمن این اختلاط و امتزاج، هم مذهب سست و بلااثر می‌گردد، و هم سیاست رو به‌تمامی و اضمحلال می‌رود. اگر چه ضربت این تصمیم مهلك را خود سلسلة صفویه در زمان سلطان حسین بهتر از همه دیدند، مع‌هذا نتیجة این تصمیم غیر عاقلانه را نباید در دورة صفویه ملاحظه كرد، بلكه باید با تاریخ همراه آمد، و تأثیرات آنرا در ایام سلطنت قاجاریه تماشا نمود كه پایة مذهب و سیاست برروی چه منوالی چرخید، و به چه فلاكتی منتهی شد. آنهائی كه مذهب و سیاست را مخلوط به‌هم نمایند، هم انتظامات دنیا را مختل كرده‌اند، و هم انتظارات آخرت را تخریب نموده‌اند.»

یا خمینی که دنباله رو جُک معروف»سیاست ما عین دیانت ماست» بود و با دخالت دادن دین در عصه سیاست و تشکیل حکومتی دین زده و قوانینی اسلامیزه شده، ضربه شدیدی به کشور و پیسرفت کشور وارد آورد و این ضربات هم چنان هم ادامه داره.

و علاوه بر ضربه ای که سیاست و کشورداری اسلامیزه شده بوجود آورد،اسلام سیاسی شده هم  حتی خودشون رو هم از دین گریزاند:» عده ای از هم دوره ایهای ما در مدرسه فیضیه،شب تا صبح،دعا میکردند و نماز میخواندند و ذکر میگفتند،حالا اینها نه فقط ضد انقلاب بلکه ضد اسلام شده اند.»(رفسنجانی،خطبه های نماز جمعه،63)

رضا شاهی که عشقش این بود که به زور هم که شده مردم رو باسوادکنه، در اون زمانی نه تنها اهمیت چندانی به سواد نمیدادند،بلکه شاید از اون هم همونطور که خود رضا شاه اشاره کرده،فراری هم بودند .و مدرسه سازی رو جزو مهمترین کارهاش قرار داده بوده و از این کار لذت میبرده.

«اهالی، یك مقدار از ترس من، و یك مقدار براثر تشویق مستقیم و غیرمستقیم من، حاضر می‌شوند كه اطفال خود را به‌مدرسه بگذارند.**صحرایی که عبور کاروانها و قوافل از آن ممتنع بود،امروز دارد به مدرسه و محل مطالعه تاریخ و جغرافی میشود**مباهات من فقط در این است که ملت خود را به اصول مدرسه آشنا میسازم،و از طریق مدرسه است که آنها را به جاده مسقیم هدایت میکنم.»(سفرنامه مازندران)

یا خمینی که ذاتن با دانش(دانشهایی که غیر از یاوه های اسلامی هستند) و دانشگاه مخالف بود گرچه نتونست جلو دانشخواهی مردم رو بگیره ولی مخالفتش رو هم اون اوایل نتونست پنهان کنه و اونچه رو که تفکرات واقعیش بود رو گفت:»ریشه تمام مصیبتهایی که تا کنون برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است. از این تخصصهای دانشگاهی بوده است. تمام فسادهایی که در ملتها پیدا شده از حوزه های علمیه ای بوده است که تز نظر شرعی متعهد نبوده اند. همه مصیبتهایی که در دنیا پیدا شده از متفکرین و متخصصین دانشگاهها بوده است.کشور ما را همین دانشگاهها به دامن ابرقدرتها کشاندند. حالا شما مینشینید و مینویسید که چرا دانشگاه تعطیل است؟اگر به اسلام علاقه دارید بدانید که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است(!)»(در دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت،27آذز 59).**ما هر چه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکنند دانشگاه رفته ایم و روشنفکریم و حقوقدانیم.هرچه میکشیم از اینهاست» (قم،اول مرداد 58)**امیدوارم احساس کرده باشید که همه دردهای ایران از دانشگاهها شروع شده است» (در دیدار با وزارت فرهنگ و آموزش عالی،27 فروردین 64)

رضا شاهی که  ضدیت زیادی با خرافه و خرافه پرستی داشته: «مخصوصاً محض‌ مخالفت‌ و بی اعتنایی به‌خرافات‌ و اوهام‌ در موقع‌ حركت‌ از تهران‌، هر چند یكی دو نفر از همراهان‌، مرا به‌تأخیر یكی دوروزه‌ موعظه‌ كردند، نپذیرفتم‌ و در 13 عقرب‌ حركت‌ كردم‌. این‌ روز و این‌ برج‌ را برای سفر مناسب‌ نمیدانستند و من‌ اعتنایی به‌موهومات‌ آنها نكردم‌. امروز هم‌ كه‌ 13 قوس‌ است‌ مخصوصاً به‌من‌ خاطرنشان‌ كردند كه‌ از عزیمت‌ به‌شهر اهواز خودداری نمایم‌.»

یا خمینی که رساله اش پر از حرفهای سخیف و خرافه هست؟

بیسوادی خمینی نیاز به نمونه آوردن نداره،ولی میخواستم چند نمونه دیگه از بیسوادیش رو بیارم،حوصلم نشد.

 

آتش نشانی خبر کنید! ژانویه 25, 2009

Filed under: Uncategorized — حمید @ 9:04 ب.ظ.

 

آمریکا کارهای مثبتش از کارهای منفیش خیلی بیشتر هست ولی فقط اگر یک کار مثبت توی دنیا بکنه همین عصبانی کردن و دق دادن مقامات ج.ا. و دار و دسته اش هست. و این برای ما کافیست.

وقتی که اوباما سخنرانی کرد، سیمای ج.ا. در یکی از بخشهای خبریش اومد و گفت: اولین روز کاری اوباما با تپق. یعنی توی تمام این مراسم باشکوه ،تنها چیزی که دیده بودند این کوردلان،گویا همین بوده که البته تپقی هم درکار نبوده و کسی که اشتباه کرده اوباما نبوده،بلکه اشتباه از کسی بوده که جملات رو برای اوباما میخونده تا اون تکرار کنه. یعنی اون فرد جمله رو اشتباه میگه.

صدای آمریکا هم در مورد تحلیف مجدد اوباما توضیح داد که قضیه از چه قرار بوده و این تحلیف فقط برای این دوباره برگزار شده که بهانه دست بهانه جویان ندند.

به هر حال این نشون از این داره که اینها چطور در وجودشون آتیش گرفتند و اینها نشانه های این آتش سوزی درونی اینهاست.(آتش نشانی هم برای همین گفتم خبر کنید!)

باز در همین مورد صدای آمریکا یک ویدئویی از یاوه سراییهای جنتی در «نماز دشمن شکن» جمعه پخش میکرد که در حالی که از عصبانیت کنترل حرف زدنش از دستش در رفته بود میگفت:» وقتی که من این زن اوباما را میبنیم اوقدر عصبانی میشم که دلم میخواد یک نفر اونجا بود و یک گلوله به سمتش شلیک میرد» و در ادامه در مورد انتخاب اوباما از طرف مردم آمریکا هم گفت:» اف بر شما باد با این انتخابتان» . ما رو میگی؟ همینجور هاج و واج مونده بودیم اندر حیرت از این شیخ وحشی که ندارد از تمدن بویی و از انسانیت خویی، و باز مانده ای است از عصر بربریت و جا مانده از قافله آدمیت و دارنده خوی حیوانیت و فارغ از مرام انسانیت،از یک طرف، و از طرف دیگه کیف کردیم از اینکه چطور اینها دارند از دست آمریکا از عصبانیت میمیرند.

چند روز پیش رادیوی جمهوری اسلامی از نماینده های مختلف جمهوری اسلامی که به این کشور و اون کشور مسلمان برای التماس فرستاده شدن داشت حرف میزد.

جمهوری اسلامی به التماس کردن از کشورهای عربی افتاده بود تا دلشون به رحم بیاد و بیاند و در مورد غزه بر علیه اسراییل موضع گیری کنند. به چندین کشور اسلامی و غیر اسلامی تا حالا نماینده فرستاده بود(حتی به ژاپن) تا ازشون التماس کنه که محض رضای خدا، بیاید و به داد جمهوری اسلامی برسید که ج.ا. بد جوری ضایع شده، هیچ کسی صداش در مخالفت با اسراییل و حمایت از غزه که دل جمهوری اسلامی براش میتپه !! حرفی نمیزنه. آخه چرا به فکر ج.ا. (ببخشید ،غزه) نیستید.

از طرفی ج.ا. که بدجوری از کشورهای عربی به ویژه مصر عصبانی بود احتمال داشت نمایشهای بدیعی از خودش به نمایش بگذاره (البته تا مریدانش چند تا دلقک بازی به نمایش گذاشتند). ولی مصر خوب توی دهنی ای به ج.ا. زد
وزیر امور خارجه مصر گفت:”ج.ا. در تلاش هست تا ایدئولوژى خاص خود را در منطقه گسترش داده و آن را تحمیل کند و آنها از برخى فلسطینى ها… براى اهداف خود استفاده مى کنند.”
سیاست خارجى مصر ابزارى در دست ج.ا. یا براى (تامین) منافع برخى گروه ها نیست که اهداف حقیقى فلسطینى ها را فراموش کرده اند

خلاصه ج.ا. از همه طرف عصبانیست و خیلی خطرناک شده. همونطور که به دلیل تو دهنیهای پیاپی که از آمریکا خورده و عصبانیت شدیدی که از آمریکا داره، بعد از کفش پراکنی اون خبرنگار به جرج بوش، نتونست خودش رو کنترل کنه و از شدت هیجان ناشی از عصبانیتی که ناشی از شکستها پیاپی ای که در زمینه های مختلف از طرف آمریکا متحمل شده و عصبانیت ناشی از رفتار و کارهای آمریکا،اوج استیصال خودش رو با اون نمایش دلقکانه کفش پراکنی که در بخش خبریش راه انداخت و نمایشهای دلقکانه دیگه ای بوسیله مریدانش برگزار شد،نشون داد.

این عصبانیت ها فقط مربوط به تو دهنیهایی که آمریکا به خودش زده نمیشه(تو دهنیهای مختلفی که توی این 30 سال بهش زده. از تحریم اقتصادی تا قطعنامه های شورای امنیت…. تا مسائلی مانند حقوق بشر و رسوا سازی ذات واقعی ج.ا. در جهان).

مثلن وقتی که آمریکا میاد و حمایت زیادی از اسراییل میکنه، اینها مستقیمن مربوط به خودش نمیشه ولی وجودشون آتیش میگیره،یا وقتی که رییس جمهوری آمریکا میره به عراق و مقامات عراقی باهاش بسیار گرم برخورد میکنند و استقبال میکنند، اینها از عصبانیت میمیرند.چون که میبینه هر چی زور میزنه، هر چی داد و فریاد راه میندازه، حرفهاش در دنیا خریداری نداره و خودش تنهاست.

چقدر ساده لوحند اونهای که فکر میکنند ج.ا. به فکر فلسطینیان هست. اینها برای آیت ا… خودشون هم ارزش قائل نیستند. تا زمانی که حرفی یا کاری نکرده باشه که ببینید داره پا روی دمشون میگذاره، حسابی مقام معظم غلیظی بهشون میبندند وگرنه که مثل منتظری یا کاظمی بروجردی که توی زندان هست یا قابل(این آیت ا… نیست البته) یا آخوندهای کوچیک و بزرگ دیگه ای که حرفی زدند که ناخوشایند اینها بوده، سریع مورد غضب واقع میشند و از فرزند معنوی انقلاب و ولایت عهدی ولایت فقیه مثلن بر اون شعار «مرگ بر» میفرستند.این چنین افرادی که چنین برخوردی به واسطه ارادتمندی به یک نظام سیاسی یا ارادتمندی به یک شخصیت یا به دلیل عقل فروختگی، چنین برخوردی(مثل همین برخوردی که مریدان انقلاب و مطیعان رهبری با منتظری کردند) از حیوان هم به نظر من پست ترند.

 

 

حکومت تزویر و دروغ دسامبر 29, 2008

Filed under: Uncategorized — حمید @ 9:51 ق.ظ.

 

“شک نیست که پس از ماجرای کشتار فلسطینیان بدست شیعیان در جنوب لبنان،نام خمینی نیز در کنار حافظ اسد بعنوان قصاب فلسطین ثبت خواهد شد. حقیقت این است که در همان حال که آیت ا.. خمینی مدعی است که قصد تسخیر بیت المقدس را از راه کربلا دارد،در کربلای فلسطین،دو رژیم تهران و دمشق،ایفای نقش ابن زیاد و یزید را علیه فلسطین بعهده گرفته اند. دیروز اریل شارون و آدمکشان او در صبرا و شتیلا به قتل عام ملت فلسطین پرداختند و امروز حافظ اسد و خمینی هسند که این کار را میکنند. ایکاش که این آقای خمینی همانطور که در روز اول ادعا میکرد،واقعن به مصالح اسلام و مصالح فلسطینیان ،علاقه داشت.”(یاسر عرفات)

 سیاست خارجی جمهوری اسلامی هیچوقت نه واقعن برای “امت اسلام” بوده و به قصد حمایت از اونها بوده و نه در عمل فایده ای برای اونها داشته. فقط از منافع سیاسی آخوندان جمهوری اسلامی دفاع کرده و هر جا که این منافع با منافع جمهوری اسلامی جور در نمیومده، خیلی راحت از کنار اون با بی تفاوتی و ساکت و خاموش و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده رد میشده.

 وقتیکه تروریستی به نام خالد اسلامبولی به جرم ترور انورسادات به زندان افتاد ،جمهوری اسلامی شروع کرد به فریاد کشیدن که اخوان المسلمین در مصر دارند سرکوب میشند و این چه کاری هست و از این نمایشات. و یک تمبر یادبود هم حتی براش چاپ کردند.  ولی وقتیکه حافظ اسد همین اخوان المسلمین رو در سال 1982 به محاصره گرفت و دو هفته اونها رو زیر گلوله و خمپاره  بمب گرفت، و نزدیک به بیست هزار نفر از اونها رو کشت،جمهوری اسلامی نه اعتراضی کرد و نه تمبر یادبودی براشون چاپ شد.

در این مورد جمهوری اسلامی هم از تروریست حمایت آشکارا کرده و هم رفتاری ضدو نقیض از خودش نشون داده.

همین رژیم در اختلاف ارمنستان مسیحی و آذربایجان مسلمان، بر سر ناحیه قره باغ،از ارمنستان طرفداری کرد و مسلمانان رو تنها گذاشت. چون ادعای حمایت از مسلمانانی که از جانب جمهوری اسلامی مطرح میشه،تنها برای مصرف داخلی هست.

 در ماجرای مبارزه مسلمانان چچن علیه روسیه، که هزاران مسلمان در اون کشته شدند،به خاطر خدشه وارد نشدن بر روابط روسیه ،موضوع چچن رو قابل اهمیت و توجه چندانی ندوستند و به مشتی اخبار بسنده کردند.

در مورد قضیه سودان  که صدها هزار نفر مسلمان کشته و چندین برابر اون آواره شدند هم جمهوری اسلامی سکوت اختیار کرد.

اینها ریاکاریها و دروغهای جمهوری اسلامی هست. جمهوری اسلامی کجا به فکر فلسطین هست؟ دلیل حمایتش از فلسطینیان برای این هست که با اسراییل مخالف هست،به عبارتی اگر با اسراییل مخالف نبود و رابطشون باهاش دوستانه بود، حمایتی هم از فلسطین در کار نبود.فلسطین ابزار دست حامیان دروغینش شده و این حامیان دروغین چیزی جز زجر برای اونها به همراه نیاوردند.

 سالیانه صدها میلیارد تومن پول ملت ایران از جانب جمهوری اسلامی تقدیم مشتی بی عقل میشه تا صرف کشت و کشتار بی نتیجه ای بشه که تا حالا هزاران نفر رو از طرفین به خصوص از طرف فلسطینی رو کشته و هیچ سودی هم به همراه نداشته. این چند میلیون نفر(اسراییل و فلسطینیان) شدند فتنه منطقه. روزی نیست که اخباری از اینها پخش نشه.با جنگ و ترور و به جایی نمیرسند ،همونطور که تا حالا نرسیدند. ولی از طرف دیگه مشتی افراد قدرت طلب که در راس این گروهها هستند و خوردن پول ایران و رهبری این گروهها به مذاقشون خوش اومده، حاضر به ترک دشمنی و خونریزی نیستند. چون اون با این کار خط بطلان بر خودشون کشیدند و زنده بودنشون به شعله ور بودن آتش جنگ وابسطه هست.

یک چیزی که در  مورد قضیه فلسطین مورد سوء استفاده جمهوری اسلامی و حمله جمهوری اسلامی قرار میگیره،عباراتی مانند “حقوق بشر” و اینهاست. میگه مردم نگاه کنید این “مدعیان دروغین حوقوق بشر”،چطور سکوت کرده اند و از این چرندیات. در صورتیکه همونطور که گفتم خودش هم در برابر فجایعی از این قبیل سکوت مرگ اختیار میکنه،و منافع سیاسیش رو ترجیح داده. ضمنن ایران تنها در زمینه خارجی نیست که به حقوق بشر بی اعتناست، بزرگترین نقض حقوق بشر در داخل کشور اتفاق میافته که جمهوری اسلامی بارها توسط نهادهای مربوطه به نقض شدید اون متهم شده.

فکر و ذکرش،همه، فلسطین است*دایما در عزای لبنان است

گر بمیرد یکی فلسطینی*از برایش کند بسی زاری

گر بمیرد هزار ایرانی*در نهادش بوَد بسی شادی

پول کشور دهد به فتنه گران*خانه غارت کند دهد دگران

تا شود خون،گلوله و آتش*تا نخوابد کسی به آرامش

(حمید)

 

 

 

 

 

 

 

ولایت خری دسامبر 10, 2008

Filed under: Uncategorized — حمید @ 8:58 ق.ظ.

ولایت فقیه،بزرگترین دروغ و عجیب و غریب ترین هیولایی که جمهوری اسلامی ساخته

جمع گشتند ملایان بر هم*تا بکارند یک نهال ستم

بتراشند یک بتی زدروغ*بکنند اندک ابلهان در یوغ

اندک ابله که گرد این نیرنگ* می بچرخند و پر شوند از ننگ

بشود آن، بتی برای خران*آن شود ننگ مایه ایران

هر یکی یک قلم به دست گرفت*تا تراشد بت سیاه، به دست

یک قلم، ساخته از حماقت بود*یک قلم ،ساخته از جنایت بود

یک قلم ،ساخته بود ز استبداد *یک قلم، از برای بیداد بود

هر یکی،قسمتی از آن بت را*بتراشید با یکی از آن قلمها

بر تراشید و برتراشیدند*آخر کار ولی فقیه ساختند

(حمید)

——

وای اگر خامنه ای حکم جهادش دهد،عرعر خر هم بتواند که جوابش دهد
ما اهل کوفه نیستیم،ما اهل ایران هستیم
مرگ بر هر چی ولایت فقیه
الله اکبر،خامنه ای انتر
خامنه ای از تو به یک اشارت،از سگ چو خر دویدن

 

 

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.