دفترچه ی یادداشت من

درود

رضا شاه و خمینی ژانویه 29, 2009

دسته: Uncategorized — حمید @ 12:10 ب.ظ

همه چیز را می ‌شود اصلاح كرد. هر زمینی را می ‌شود اصلاح نمود. هركارخانه ‌ای را می ‌توان ایجاد كرد. هر مؤسسه‌ ای را می ‌توان بكار انداخت. اما چه باید كرد با این اخلاق و فسادی كه در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است كه روی نعش این مملكت تاخت و تاز كرده ‌اند. تمام سلول ‌های حیاتی آنرا غبار كرده، به ‌هوا پراكنده ‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم كه اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به تركیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افكاری كه تمام ایام تنهائی مرا به ‌خود مشغول، و یك ‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است….. هیچ چیز در این مملكت درست نیست. همه چیز باید درست شود. قرنها این مملكت را چه از حیث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنویات و مادیات خراب كرده ‌اند. من مسئولیت یك اصلاح مهمی را، برروی یك تل خرابه و ویرانه برعهده گرفته ‌ام. این كار شوخی نیست و سرمن در حین تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال تركیدن است.” بنیانگذار ایران نوین(رضا شاه)

دیالوگهای یک قسمت از سریالی که صدا و سیمای ج.ا. داشت گویا به قصد به اصطلاح خودش تخریب سلسله پهلوی پخش میکرد رو شنیدم که یارویی که به اصطلاح رفته بود پیش انگلیسیها تا در مورد رضا شاه  حرف بزنه،با نشان دادن عکس رضا شاه با حالتی تمسخر آمیز به طرف انگلیسی  میگفت:”  این چطور هست؟ بیسواد هست ،هتاک هست، علاقه زیادی به شش لول و فلان اسلحه داره و بهش میگند رضا شصت تیر ” و از این حرفها.

این خائنان به تاریخ و وطن فروشان و نوکران جیره خوار جمهوری اسلامی که به همه چیز در راه به جیب زدن مقداری پول یا خدمت به اربابانشون، خیانت میکنند و با سر هم کردن چنین اراجیف آبکی و سطحی و بی اهمیتی به ج.ا. و صداو سیمای اون خدمت و به ایران و ایرانی خیانت میکنند،آیا ننگ ایران و ایرانی نیستند؟ باعث خوشحالیست که هیچ چیز خاصی برای زیر سوال بردن این افراد ندارند،بنابراین متوسل به جو سازی و خود فریبی و بستن چشم خود بر حقایق تاریخی میشند. افرادی که خدمات بزرگ رضا شاه رو نادیده گرفته اند و متوسل به تمسخرهای عقده گشایانه ی فاقد اهمیتی مانند همینهایی که در سریالهاشون تکرار میکنند، میشند.

این حکایت نوکری و خیانت به همه چیز و همه کس، فقط در صدا و سیمای ج.ا. نمود نداره بلکه در کتاب درسی تاریخ تالیف شده توسط مشتی خودفروخته و مشتی قلم به مزد ج.ا. و خائنان به دانش هم دیده میشه.

در کتاب تاریخ دبیرستان زیر عنوان “اصلاحات رضا شاه” چند مورد از اقدامات مترقیانه اون نوشته شده،البته به شکلی که هم از این اقدامات و کارها نام برده باشه و هم تعریفی از رضا شاه درش نشده باشه وبه اصطلاح  یک نیشی هم برای رفع تکلیف و رضایت ج.ا. به رضا شاه زده باشند.

ولی غافل از اینکه این اقدامات اونقدر به راستی مصلحانه بودند که  حتی این قلم به مزدان هم نتونستند نام دیگری بر اونها بگذارند وناچار عنوان “اصلاحات” رضا شاه رو روشون گذاشتند.

ولی همونطور که گفتم برای رضایت اربابانشون و برای اینکه اون کتاب برای ج.ا. بتونه قابل تحمل باشه، اومدند و زهرشون  رو در کنار اشاره به هر اقدام اصلاحی،ریختند. برای نمونه وقتی از ایجاد ارتش نوین توسط رضا شاه سخن میگه، میاد و در کنارش به جای احترام به این اقدام رضا شاه که هم و غمش برقراری امنیت و قدرتمند ساختن ایران و مدرن کردن ایران بود، بپردازه،میاد و اینچنین یاوه سرایی میکنه که : این ارتش را برای سرکوب مردم ایجاد کرده بود!!

هر انسان آگاهی میدونه که هر کشوری نیاز به یک ارتش داره حالا رضا شاه اومده و این کار رو انجام داده و این خدمت رو کرده ،اون هم در زمانی که کشور رو هرج  و مرج و یاغیگری فرا گرفته بود . اینها انتظار داشتند که رضا خان میومد و قوای نظامی کشور رو به شکل همون عصر قجر و ما قبل قجر حفظ میکرد و حالا که اومده چنین نکرده از نظر اینها کارش زیر سوال هست! ارتش ج.ا. هم حتمن برای سرکوب مردم در حال حاضر وجود داره. نه اینها نیروهای دیگه ای مطلقن برای سرکوب و حفاظت از خودشون در همون اوایل روی کار اومدنشون بوجود آوردند. سپاه و بسیج

رضا شاه:” مثل‌ اینست‌ كه‌ در طبیعت‌ من‌ دشمنی غریبی بر ضد ناامنی ایجاد گردیده‌ و من‌ برای قلع‌ وقمع‌ اختلال‌ كنندگان‌ و سركشان‌ خلق‌ شده‌ام‌**در حال‌ حاضر خادم‌ترین‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ایران‌ و قوم‌ ایرانی كسی است‌ كه‌ به‌عمر ناامنی ‌شومی كه‌ در این‌ یك‌ قرن‌ و نیم‌ استیلای قاجاریه‌ همه‌ چیز ایران‌ را ضعیف‌ و سست‌ و بی اعتبار كرده‌، خاتمه‌ دهد و اگر با حرام‌ كردن‌ خواب‌ و خوراك‌ و تنعّم‌ و راحت‌ هم‌ باشد، بكوشد تا سر این‌ مملكت‌ ستمدیده‌ را بر بالین‌ استراحت‌ نهد“(سفرنامه مازندران،رضا شاه)

یا وقتی که میاد و از ایجاد راه آهن سراسری توسط رضا شاه سخن میگه،در کنارش میاد و اینچنین عقده گشایی میکنه که چرا به شهری مثل شیراز راه آهن نکشیده؟

این خود فروشان گویا به این مساله فکر نکردند که شیراز به دلیل اینکه اطرافش کوهستانی هست،احداث راه آهن براش خیلی مشکل و وقت گیر و هزینه بر هست. و در اون زمان اجرای اینچنین پروژه ای اگر نگیم غیر ممکن ولی خیلی مشکل بوده.اینها به همین حالای خودشون نگاه نمیکنند که بعد از 30 سال تازه دارند اقدام به احداث راه آهن براش میکنند؟!! زمانی که اینها به حکومت رسیدند ،با وجود اینکه چندین دهه از اون زمان میگذشت و وضع تجهیزات و امکانات،زمین تا آسمان با اون زمان فرق میکرد،این انتظار کاملن معقولی هست که ازاین مدعیان و خائنان به تاریخ سوال بشه که چرا در همون دو سه سال اولی که به حکومت رسیدند این راه آهن رو نکشیدند؟ امکاناتشون از زمان رضا شاه کمتر بود یا بودجشون؟نه هیچکدوم از اینها،بلکه میهن پرستی و عشق به خدمت به ایران و ایرانی ای که رضا شاه در وجودش داشت،این لکه های ننگ ایران و ایرانی،ذره ای از اون رو در وجودشون ندارند و نداشتند و دلیلش این بوده است و البته حرص سیری ناپذیر آخوند به قدرت رسیده و دارو دسته اش در چپاول پول مملکت و کمبود وقتی که این یغماگری براشون موجب شده بود، هم جزو دلایلش میتوان برشمرد.ولی در اونزمان و اون امکانات و اون بودجه و اون تجهیزات، حتمن انتظار داشتند که رضا شاه به تمام شهرهای ایران ، راه آهن بکشه!!

رضا شاه در این مورد میگه:” خط‌آهن ايران و متصل ساختن “بحرخزر“ به‌درياي آزاد و “خليج فارس“، جزو آمال و آرزوهاي قطعي من است. آيا ممكن است كه خط آهن ايران، با پول خود ايران، و بدون استقراض خارجي، و در تحت نظر مستقيم خود من تأسيس شود؟ آيا ممكن است كه مملكت پهناوري مثل ايران از ننگ نداشتن راه‌آهن خلاص شود؟ آيا در اين موقعي كه ديگران در خطوط آسمان در طيران هستند، و تمام اراضي آنها مشبك از خطوط آهن است، ممكن است كه مملكت من هم از ننگ و عار بي‌راهي نجات يابد؟**خط‌آهن ایران باید “البرز“ را بشكافد و از همین جا عبور كند. مسافرین اقصی بلاد “اروپا“ و “آمریكا“ باید از قلة “البرز“ و تونل‌های همین نقطه سرازیر شده، و خاطره‌های خود را از تماشای مناظر ملكوتی “مازندران“ بیارایند. “(سفرنامه مازندران،رضاشاه)

یا اومده و از یکی از مترقیانه ترین اقدامات رضا شاه ،یعنی کشف حجاب،ایراد گرفته که چرا این کار رو کرده!

رضا شاهی که با این اقدام مترقیانه اش باعث شد زنها به دلیل اینکه مغزهای اسلامیزه شده قرنها اونها رو مجبور به پارچه پیچ شدن و در پستو قایم شدن و بی تفاوت و بی اثر و منزوی بودن کرده بودند و از این رو تمایلی به برداشتن حجاب  نداشتند،کم کم با اقدام ضربتی و مثبت رضا شاه در تشویق اونها به  ابراز وجود و حضور در اجتماع و پاره کردن قید و بندها و شئونات(محدودیتها و قدغنهای)اسلامی و تشویق اونها به ارزش قائل شدن برای خود و از حالت منفعل در آمدن و گریختن از اسارت حجاب( از همه شکلش) ، به خود اومدند و از لاکی که چند قرن براش ساخته بودند،بیرون اومدند و اوایل با اکراه،ولی کم کم با میل و رغب،حجاب و افکار و یاوه های اسلامی رو که باعث دوری گزیدن و دور شدنشون از اجتماع  میشد رو از خودشون کنار زدند و دور کردند و حضور در اجتماع و ابراز وجود و داشتن نقشی موثر برای خودشون و دیگران رو با کمال میل پذیرا شدند.

این اقدام رضا شاه کجا واقدام خمینی و دار و دسته مرتجع و متحجر و تبعیض گرش، در اجبار زنان به داشتن حجاب در دهها سال بعد که مملکت تا اندازه بیشتری وارد جامعه متمدن شده و باید بسیار بیشتر در احقاق زنان بکوشه،کجا؟ میبینیم که این فرد(خمینی) میاد ودر این زمینه سیری قهقرایی رو طی میکنه و اعمال میکنه.

همچنین اقدام خمینی در لغو قانون خانواده دوره پهلوی کجا؟

و همچنین افکار مترقیامه رضا شاه کجا و افکار پوسیده و ضد انسانی خمینی کجا که هنگامی که در زمان شاه میخواستند به زنها حق رای بدند، اینچنین میگه :”حضور مبارک اعلیحضرت همایونی،تهران. پس از اد تحیت و دعا ،بطوریکه در روزنامه ها منتشر شده،دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی به زنها حق رای داده، و این صریحا خلاف مقررات اسلام است….”

یا افکار این فردی(خمینی) که پس از تصویب لوایح ششگانه انقلاب سفید در سال 42  میاد میگه:”روحانیت ملاحظه میکند که دولت مذهب رسمی کشور را ملعبه  خود قرار داده و اجازه میدهد که گفته شود قدمهایی برای تساوی حقوق زن و مرد برداشته شده است. در صورتیکه هر کس به تساوی حقوق زن و مرد معتقد باشد احکام ضروری اسلام را لغو نموده و اسلام تکلیفش را تعیین کرده است” 

این فرد(خمینی) به دلیل اینکه موج آگاهی زنان بسیار قویتر و بزرگتر از اونی بود که بتونه کاملن اونها رو خانه نشین کنه و برگردونه به عهد قاجار و پیش از اون و در کل “تفکرات اسلامی”ش رو بتونه کاملن اعمال کنه، بنابراین بیش از اینها نتونست افکار واپسگرایانه اش رو “عملی” کنه و به مورد اجرا بگذاره و “نتونست” که زنان آگاه شده و متحول شده رو کاملن به شکل زنان قاجار و قبل از اون برگردونه.

رضا شاه بیسواد بوده یا خمینی؟ اصلن سواد رو این کوته فکران چی میدونند؟ سواد رو اگر تنها به معنی داشتن مدارک تحصیلی بالا بدونند،بله از اون لحاظ رضا شاه بیسواد بود وجرثومه های تحجر و ارتجاع و کوته فکری و کهنه اندیشی و خرافات زدگی،همچون احمدی نژاد و امثالش،باسواد!!

ولی اگر از نظر میهن پرستی و افکار مترقیانه و روشنفکری و خرافه ستیزی و تجددگرایی و تمدن دوستی و تمدن گرایی بخوایم به رضا شاه نگاه کنیم،میبینیم که رضا شاه در اون زمانی که به دلیل اقتضای زمان و وضع اون زمان ،اکثریت بیسواد بودندو ذهنها خرافات زده و پر شده از یاوه ها و خرافات مذهبی پر بود و افکار، منجمد و کهنه اندیش و آخوند زده بودند، چقدر حتی از بسیاری از مقامات کنونی حکومت واپسگرای ج.ا. که دهها سال پس از او و در قرنی که میزان رشد علم و تکنولوژی،در هر دهه چند برابر دهه های قبلش هست. سطح توقع و خواست و نیازهاو فکر و آگاهی و نگرش افراد، افزایش زیادی پیدا کرده(به دلیل همین گسترش تکنولوژی)، باسواد تر و آگاه تر بوده است.

رضا شاه خودش در مورد نظر مردم اون زمان در مورد سوادآموزی میگه: “به‌اعماق قلب اولیاء اطفال كه مداقه شود، به‌مدارس طرز جدید خوش بین نیستند، و تصور می‌كنند كه در این مدارس كفر و زندقه به‌آنها می‌آموزند. هنوز نمی‌فهمند كه بین كفر و علم فواصل زیاد موجود است. البته فعلاً ابتدای امر است، و باید مماشات كرد. دیری نخواهد گذشت، كه حقیقت امر بر همه آشكار و ملتفت خواهند شد كه بعد از این، زندگانی بدون مدرسه و تحصیل، امری است محال و محال و محال. “(سفرنامه مازندران،رضاشاه)

رضا شاه میهن پرست تر و ایراندوست تر بوده که در بازگشت از سرکوب قهرمانه ی فتنه شیخ خزعل میاد و در شوق دیدار وطن اینچنین میگه:” جبال برف آلود ایران مدتی بود که نمایش داشت و افق بی تغییر عراق را چون دیواری جلیل و مزین به آسمان مربوط می ساخت. اما درشکه در رسانیدن ما به خاک وطن، مثل این بود که تعللی دارد یا شدت شوق، حرکت او را در چشم من کُند و تعلل آمیز جلوه گر می ساخت… عاقبت به خاک ایران رسیدیم. چنان شور و سروری در من ایجاد گردید که بی اختیار از درشکه فرود آمده بر خاک افتادم و بر زمین بوسه دادم. در هیچ واقعه این قدر رقت نکرده بودم. خاک این سرزمین مقدس، گویی توتیایی بود که چشم انتظار کشیده ما را روشنی بخشید… از حب وطن راسخ تر هیچ ریشه محبتی در قلب انسان فرو نرفته است… خدا عمر بدهد که این وطن جذاب و عزیز را به قدری آباد کنم که حتی خائنان راحت طلب سست عنصر عیاش (منظورش احمد شاه قاجار هست) هم آن را ترک نگویند و خارجه را بر آن ترجیح ندهند.”(سفرنامه خوزستان،رضا شاه)

رضا شاه که میگه:” مثل همیشه از فکر عمومی متوجه منظور خصوصی و همیشگی خود، یعنی ایران افتادم و بر حرمان وطن خود از نعمت دریانوردی و حکومت بر این عنصر سیال محزون گشتم. … “(سفرنامه خوزستان)

یا خمینی که وقتی از فرانسه بر میگرده ایران ،وقتی توی هواپیما ازش میپرسند که چه احساسی داره،میگه:” هیچ**این حسابهایی که پیش مردم مادی مطرح است که ما ایرانی هستیم،این حسابها درست نیست.این قضیه ای که صحبتش در همه جا هست که به ملت و ملیت کار داشته باشید،این یک امر بی اساس است”(در دیدار با خانواده امام موسی صدر،جماران 58)**چقدر ما سیلی خورده ایم از این ملیت.این ملی گرایی نقشه ایست که مستعمرین کشیده اند.اینهایی که میگویند ملیت،بروند گم شوند.”(خطاب به کنگره قدس،جماران،59)

خمینی که تمام فکر و ذکر و دغدغه اصلیش اسلام بود واسلام رو بر همه چیز ترجیح میداد.

“خیلی مواظب باشید که به اسم “ایران و ایرانی”،شیاطینی نخواهند شما را منحرف کنند از “اسلام” عزیز”(بهمن 59)

رضا شاه بیسواد بود که درباره دربار ناصرالدین شاه،بعد از خوندن خاطرات اعتماد السلطنه گفت:”… پنجاه سالی که موقع نمو تمدن و علوم در اقطار عالم بوده… و بشریت و مدنیت چهار اسبه به طرف تعالی و تجدد می دویده و دربار ایران در این ایام تمام فضایل خود را صرف امیال نفسانی می کرده است**قریه کیاکلا از دهات بزرگ این ناحیه است.اخیرن بر حسب دستور من یک کارخانه پنبه پاک کنی در آنجا دایر شده است…لذتی که از دایر شدن این موسسه در خود احساس کردم از حد تصور خارج است.اولین دفعه است که دست تمدن جدید،صنعت جدید و ماشین در این ناحیه وارد شده است.”(سفرنامه مازندران،رضاشاه)

رضا شاهی که تمام هم و غمش، عمران و آبادانی و متمدن کردن ایران و باسواد کردن مردم به هر روشی که شده بود در اون زمانی که کسی چندان اهمیتی به سواد نمیداد و اگر به جای او فردی مثل خمینی در اون زمان حکومت رو در دست میگرفت،مشخص نبود چند صد سال ایران رو به عقب بر میگرداند،همانطور که دهها سال بعد،دهها سال ایران رو به عقب برگرداند،ولی در این زمانیکه به قدرت رسید، توانایی مثلن یک قرن پیش رو نداشت که بتونه کاملن ایران رو اسلامیزه و فلج کنه و به قرون وسطی برگردونه. چون زمان زیادی از “ایران نوینی” که رضا شاه پایه گذاری اش کرده بود،گذشته بود و سطح آکاهی و توقع و خواستها و نگرش مردم به مدد این استارتی که رضا شاه زد بسیار افزایش پیدا کرده بود و افرادی همچون خمینی را یارای به عقب برگرداند خیلی شدید و عمیق کشور را نبود، با این وجود او و همفکران و نوچه هایش تا اونجایی که میتونستند، باعث پسرفت کشور شدند و دهها سال کشور رو به عقب بردند. و یکی از جنایتهای نابخشودنی خمینی و دار و دسته مرتجع و متحجر و واپسگرای با مغزهای اسلامیزه شده اش همین هست.

این فرد بیسواد بود یا خمینی که میگفت: “ما دانشگاهی را که شعارش این باشد که میخواهیم ایران متمدن و آباد داشته باشیم و رو به تمدن بزرگ برویم،نمیخواهیم”(در دیدار با نمایندگان مجلس،جماران،6 خرداد 60)**منافقین هی میگویند مغزها دارند فرار میکنند. به جهنم که فرار میکنند (!) این دانشگاه رفته ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب میزنند بگذارید بروند.ما این علم و دانش غرب را نمیخواهیم.اگر شما هم میدانید که اینجا جایتان نیست،فرار کنید راهتان باز است.”(جماران،8 آبان   58 )

رضا شاه به فکر نظامیان و در کل مردمش بوده که میگه:

“از بس متالم و متاثر شدم،دادم اتومبیل مرا تا همان نقطه پیش ببرند،از احتراق بمب و غیره نیندیشند. شاید زودتر بر کیفیت حال مطلع شده،و وسایل نجات راکبین اتومبیل را فراهم آورم.اما افسوس که سرعت و شدت سانحه،راه چاره را بربسته بود…منظره اسفناک اجساد این چند نفر نظامی،چنان تاثیر شدید و الیم و غمناکی در من کرد که تا آنروز هیچ وقت چشم خود را گریان ندیده بودم.”(سفرنامه مازندران)

یا خمینی که صدها هزار نفر رو با کش دادن جنگ بین ایران و عراق کشت؟ و هزاران نفری رو نوچه هاش که در دادگاههای انقلاب کشتند؟

رضا شاهی که نظرش در مورد لزوم جدا بودن دین از سیاست این هست:“اختلاط سیاست است با مذهب، كه تمام سلاطین صفویه شریك در این اشتباه‌اند، و شاه‌عباس مخصوصاً این اشتباه را خیلی غلیظ كرده است… اختلاط آنها با یكدیگر نه به‌صرفة مذهب تمام می‌شود، نه به‌صرفة سیاست اداری، و بالمال در ضمن این اختلاط و امتزاج، هم مذهب سست و بلااثر می‌گردد، و هم سیاست رو به‌تمامی و اضمحلال می‌رود. اگر چه ضربت این تصمیم مهلك را خود سلسلة صفویه در زمان سلطان حسین بهتر از همه دیدند، مع‌هذا نتیجة این تصمیم غیر عاقلانه را نباید در دورة صفویه ملاحظه كرد، بلكه باید با تاریخ همراه آمد، و تأثیرات آنرا در ایام سلطنت قاجاریه تماشا نمود كه پایة مذهب و سیاست برروی چه منوالی چرخید، و به چه فلاكتی منتهی شد. آنهائی كه مذهب و سیاست را مخلوط به‌هم نمایند، هم انتظامات دنیا را مختل كرده‌اند، و هم انتظارات آخرت را تخریب نموده‌اند.”

یا خمینی که دنباله رو جُک معروف”سیاست ما عین دیانت ماست” بود و با دخالت دادن دین در عصه سیاست و تشکیل حکومتی دین زده و قوانینی اسلامیزه شده، ضربه شدیدی به کشور و پیسرفت کشور وارد آورد و این ضربات هم چنان هم ادامه داره.

و علاوه بر ضربه ای که سیاست و کشورداری اسلامیزه شده بوجود آورد،اسلام سیاسی شده هم  حتی خودشون رو هم از دین گریزاند:” عده ای از هم دوره ایهای ما در مدرسه فیضیه،شب تا صبح،دعا میکردند و نماز میخواندند و ذکر میگفتند،حالا اینها نه فقط ضد انقلاب بلکه ضد اسلام شده اند.”(رفسنجانی،خطبه های نماز جمعه،63)

رضا شاهی که عشقش این بود که به زور هم که شده مردم رو باسوادکنه، در اون زمانی نه تنها اهمیت چندانی به سواد نمیدادند،بلکه شاید از اون هم همونطور که خود رضا شاه اشاره کرده،فراری هم بودند .و مدرسه سازی رو جزو مهمترین کارهاش قرار داده بوده و از این کار لذت میبرده.

اهالی، یك مقدار از ترس من، و یك مقدار براثر تشویق مستقیم و غیرمستقیم من، حاضر می‌شوند كه اطفال خود را به‌مدرسه بگذارند.**صحرایی که عبور کاروانها و قوافل از آن ممتنع بود،امروز دارد به مدرسه و محل مطالعه تاریخ و جغرافی میشود**مباهات من فقط در این است که ملت خود را به اصول مدرسه آشنا میسازم،و از طریق مدرسه است که آنها را به جاده مسقیم هدایت میکنم.”(سفرنامه مازندران)

یا خمینی که ذاتن با دانش(دانشهایی که غیر از یاوه های اسلامی هستند) و دانشگاه مخالف بود گرچه نتونست جلو دانشخواهی مردم رو بگیره ولی مخالفتش رو هم اون اوایل نتونست پنهان کنه و اونچه رو که تفکرات واقعیش بود رو گفت:”ریشه تمام مصیبتهایی که تا کنون برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است. از این تخصصهای دانشگاهی بوده است. تمام فسادهایی که در ملتها پیدا شده از حوزه های علمیه ای بوده است که تز نظر شرعی متعهد نبوده اند. همه مصیبتهایی که در دنیا پیدا شده از متفکرین و متخصصین دانشگاهها بوده است.کشور ما را همین دانشگاهها به دامن ابرقدرتها کشاندند. حالا شما مینشینید و مینویسید که چرا دانشگاه تعطیل است؟اگر به اسلام علاقه دارید بدانید که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است(!)”(در دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت،27آذز 59).**ما هر چه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکنند دانشگاه رفته ایم و روشنفکریم و حقوقدانیم.هرچه میکشیم از اینهاست” (قم،اول مرداد 58)**امیدوارم احساس کرده باشید که همه دردهای ایران از دانشگاهها شروع شده است” (در دیدار با وزارت فرهنگ و آموزش عالی،27 فروردین 64)

رضا شاهی که  ضدیت زیادی با خرافه و خرافه پرستی داشته: “مخصوصاً محض‌ مخالفت‌ و بی اعتنایی به‌خرافات‌ و اوهام‌ در موقع‌ حركت‌ از تهران‌، هر چند یكی دو نفر از همراهان‌، مرا به‌تأخیر یكی دوروزه‌ موعظه‌ كردند، نپذیرفتم‌ و در 13 عقرب‌ حركت‌ كردم‌. این‌ روز و این‌ برج‌ را برای سفر مناسب‌ نمیدانستند و من‌ اعتنایی به‌موهومات‌ آنها نكردم‌. امروز هم‌ كه‌ 13 قوس‌ است‌ مخصوصاً به‌من‌ خاطرنشان‌ كردند كه‌ از عزیمت‌ به‌شهر اهواز خودداری نمایم‌.”

یا خمینی که رساله اش پر از حرفهای سخیف و خرافه هست؟

بیسوادی خمینی نیاز به نمونه آوردن نداره،ولی میخواستم چند نمونه دیگه از بیسوادیش رو بیارم،حوصلم نشد.

 

One Response to “رضا شاه و خمینی”

  1. masood Says:

    این نوشته ناآگاهانه، تهی از منابع درست و موثق و همراه با تحریف عامدانه و به شدت جانبدارانه نوشته شده و خلاف تمام واقعیات تاریخی است.


Leave a Reply